NNJJKKKJj
از هجوم خاطره ها از یاد گذشته ها در گریزم
و چه بی رحم آسمان تو را فرا خواند
و قلبم را نادیده گرفت از این پایین نگاه می کنم
زمان..زمان گذر است در هجومی مرگ بار
شراب گذشته ها را می نوشم ........
تا تو را در وجودم حل کنم
اکنون تو در بستر خاک خفته ای
ومن با تنی خسته و کولباری از گذشته
فانوس دلم را به زیر خاک می گذارم
چرا که دیگر دلی نخواهد تپید...
و یادت را به آب می سپارم ....
تا از نوشیدنش سیراب شوم...
تو در دیوار دلم حک شده ای
خاک هنوزم در انتظار تن خسته ام
ثانیه ها را می شمارد....