تبليغاتX
کیش شدن دربازی عشق - تظاهر
شعر
tazahor   

فانوسی در بر می گیرد

چراغی از نیستن را

به ستاره ها می نگرم

کسی از دور ندایی می خواند

و من ساده.....دل به جاده ها می سپارم

کلامی که باورش نا گذیر است

آری به یکباره آغاز می شود

عشقی که گذشته را در بر دارد

در کنج قلبی شکسته

در تقلایی از بودن

به آوای صدایش می نگرد

منجمد تر از یادها

در دست می گیرد قلب

یخ زدهاش را....

باور ندارد تظاهر زیستن را

لبخندش او را می خواند

در پس کوچه های دیدار

                           آری تظاهر به خندیدن را....

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 18:17  توسط شیوا  |